تبليغاتX
دنبال یک پسر خوب می گردم

 
تاريخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391

از «تناقض های دل» پشتم شکست

بر سرم جانا بیا می مال دست...



ارسال توسط
 
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391

ای رفیفان راه ها را بست یار

آهوی لنگیم و او شیر شکار

در کف شیر نر خونخواره ای

جز که تسلیم و رضا کو چاره ای؟

 

دو بیت بالا که در دفتر ۶ مثنوی آمده است، حکایت از حال افرادی دارد که "رفیق" راه آنها را بسته است و

دیگر راه به هیچ جایی ندارند و هیچکس نمی تواند به آنها کمک کند.

 

شخصی می گفت: این تجربه ها لحظه ای هستند، اگر همیشگی بودند که دیگر

فرد نمی توانست زندگی کند...



ارسال توسط
 
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391

در یکی از داستان های مثنوی (دفتر ششم -بیت ۵۹۳ به بعد) به عاشقی اشاره می کند که بسیار

طالب دیدار معشوق خود بود، روزی میرسد که معشوق زمانی را برای دیدار معین می کند، عاشق

بخشش هایی را بابت این نعمت روا می دارد و ...

شب هنگام، زمانی که معشوق می رسد، عاشق به خواب رفته بوده و معشوق گوشه ای از لباس او را

می شکافد و چند گردویی داخل جیب او می ریزد که من آمدم و آستین لباست را هم پاره کردم و تو در

خواب بودی و هنوز زمان وصال تو نرسیده و تو باید با این گردو ها بازی کنی ...

"امان از <<زمانی که نرسیده>> باشد"

ای داد ... ای داد ... ای داد...



ارسال توسط
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391

و ترانه کودکان خیابانی از مرحوم ناصر عبدالهی که علت ارسال این پست بود.

متاسفانه سرعت Load فایل ها برای کسانی که از اینرنت پرسرعت استفاده نمی کنند؛ زیاد است.

 


برچسب‌ها: کودکان کار, کمک به کودکان خیابان, کودکان خیابانی ناصر عبدالهی, دعوت بازیگران به حمایت از کودکان کار

ارسال توسط
 
تاريخ : سه شنبه یکم فروردین 1391

سال نو بر دوستان گرامی مبارک



ارسال توسط
 
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390
گاهی بین حواس اختلاف می افتد

فرضا ما چوب صافی داخل آب را کج می بینیم، ولی وقتی که به آن دست بزنیم، متوجه می شویم که اشتباه از چشم است.

یا شخصی، بیماری دوبینی داشت (هر چیز را دو می دید) به او گفتند آن شیشه را بیاور، گفت کدام را؟

گفتند آنجا فقط یک شیشه است، او پاسخ داد اینجا دو شیشه است، گفتند: ما یکی از آنها را بیشتر لازم نداریم، یکی را بشکن.

وقتی یکی را شکست، دید که هر دو شکسته شدند.

 

گاهی اتفاقی می افتد که یک موشک به تمام حواس آدمی برخورد می کند، آنچنان که با هیچ روشی امکان آزمون کردن و درک درست نیست.



ارسال توسط
 
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390

پرده اول

پرده دوم

***********************************

ما از اجسام فقط شکل آنها را نمی بینیم، چشم ما اندازه و رنگ را نیز از هر جسمی که می بینید درک می کند.

در مورد صداها نیز همینطور، ما از صداها زیر و بم بودن آنها، میزان بلندی(دامنه) را درک می کنیم.

از خورشید نیز فقط نور دریافت نمی کنیم، گرمی نیز می گیریم.

ولی کوران فقط از خورشید، گرمی را حس می کنند.

«عجب نبود که از قرآن نصیبت نیست جز حرفی

که از خورشید به جز گرمی نیابد چشم نابینا»

***********************************

گاهی اوقات در زندگی اتفاقی می افتد که ما احساس گرمی می کنیم، ولی ما به اشتباه فکر می کنیم که بینا شده ایم!!!

آنطور که بزرگان گفته اند با یک... دوبار احساس گرمی کسی بینا نمی شود

 

سخت خوش مستی ولی ای بوالحسن

اندکی راه است تا بینا شدن

 

تصویر اصلی:



ارسال توسط
 
تاريخ : پنجشنبه هشتم دی 1390

"اسلوب معادله" آرایه ای است که در آن شاعر، عقیده خود را در قالب یک جمله خبری بیان می کند

و در مصراع بعد برای آن دلیل می آورد.

خبرت خرابتر کرد، جراحت جدایی

چون خیال آب روشن، که به تشنگان نمایی

****************************

در ادامه ...

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

 

تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم

که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی


تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی


در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

شخصی میگفت: شاید عطار در هفت شهر عشق سیاحت کرده باشد!

ولی سعدی در همه ی خانه های آن شهرها را زده، پدر همه ی اهالی آن شهرها را هم درآورده است...

 

از راه های تشخیص اسلوب معادله می توان به امکان جابجایی دو مصراع

و قرار دادن = یا کلماتی چون «همانطور، همانگونه» بین دو مصراع اشاره کرد.



ارسال توسط
 
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390

سعدی:

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

 

چون دلارام می زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم 

 

هرچه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار

همه عالم به هیچ نستانیم

 

حافظ:

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد

دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

 

کس نمی گو ید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد، یاران را چه شد؟

 

شهر ِ ياران بود خاك مهربانان اين ديار

مهرباني كي سرآمد شهرياران را چه شد

 

خیام:

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

احوال جهان جمله پسندیده بدی

ور عدل بدی به کارها در گردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی

 

{گاهی آدم می ماند! بگوید آفرین بر سعدی و ... یا آفرین بر شجریان؟}}

 

غزل شماره 169 دیوان حافظ



ارسال توسط
 
تاريخ : سه شنبه یکم آذر 1390

گفته میشه که بعضی ها سودای سر بالا دارند، بعضی ها سودای سر پایین

و فرقی هم نداره که شرایط چطور باشد، حتی در استفاده از طناب هم، فقط پایین رفتن را بلد هستند

زان که از قرآن بسی گمره شدند*

زین رسن، قومی درون چه شدند*

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون تو را سودای سر بالا نبود

سوره ۲ (بقره) آیه ۲۶

(... آری جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می کند.

ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می سازد)



ارسال توسط

ابزار رایگان وبلاگ